نمودهای ماه

به حالت‌های مختلف دیده شدن بخش روشنِ ماه از زمین

نمودهای ماه

به حالت‌های مختلف دیده شدن بخش روشنِ ماه از زمین

نمودهای ماه
دفتر
مطالب پربحث‌تر
نویسنده

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست نویس» ثبت شده است

۰۱بهمن

خسته هستم شماره 3 از دفتر درددل


روزگار همانند نخی دورِ من حلقه زده و سر نخ در دست کودکی بازیگوش بی آنکه از درد کشیدنش با خبر باشد، تنم را می سوزاند.

خسته هستم؛ همانند سربازِ پاس سه، که بدور از چشم پاس بخش ایستاده بخوابد؛ همانند مقُنی که به ته چاه رسیده و آبی نیابد.

خسته هستم؛ به اندازه ی تمام فکر های پوچ و توخالی؛ هماند برگی که بی درخت بوده و با هر عشوه ی نسیم رختِ سفر ببندد.

پاهایم تاول زده از بس که بر ریگ های گرم راه رفتم ...

ولی هست کسی پس از این همه سختی، کسی را بفرستد تن سوخته ام را تیمار کند.

برای سرباز جایی بیندازد، برای مقنی لیوان آبی بیاورد.

فکرهای تو خالی را پراز امید کند، برگ را در گوشه ی از کتاب جای دهد.

برای پاهای تاول زده گیوه ای بدوزد.

هست کسی


پنجشنبه 1394/01/13 ساعت 22:52 [دست نویس]

دست نویس
۳۰دی

عاشق شماره 2 از دفتر درددل


وقتی طنین صدایت را می شنوم، بند بند دلم گیتار دست تو می شود.

می نوازی، می خوانی، می خندی و من، دست به چانه به تو خیره می شوم

هر وقت نگاهم به نگاهت گره بخورد، چشم هایم را از تو می گیرم

بی مهری نیست باورکن!!!، تاب نگاهت را ندارم

همیشه آرزو داشتم، اما آرزوهایم بر چرخ روزگار نمی چرخند و من، در گوشه ای از خیال آنها را تجسم می کنم

ولی هست امیدی در کنارِ من، هر گاه دلم را با صدایت، قدم هایت، خنده هایت بلرزانی؛ آرامم می کند.

عقل به من گفت: رهایش کن !...

دل نیمه نگاهی انداخت، اشک در کُنج چشمش لغزید، گفت: دل اگر عاشق شود عقل حرف مفت می زند!!...


سه شنبه 1394/01/04 ساعت 22:23 [دست نویس]

دست نویس
۳۰دی

هذیان  شماره 1 از دفتر درددل


حال و روزم زیاد جالب نیست؛

نه دوست دارم بنشینم نه نای راه رفتن دارم؛

آفتاب پیشانی ام را می سوزاند، سایبان دستانم بی جان است؛

خسته هستم، چشم هایم سنگین می شوند ولی از خوابیدن بیزارم؛

هوای اینجا تمیز است، رمق نفس کشیدن ندارم؛

دهانم باز است، زبان حرف زدن ندارم؛

فک هایم طاقتشان طاق شد، بی شک چانه ام سنگین است؛

از ارتفاع می ترسم، گویی قصد پرواز دارم


چهار شنبه 1393/09/26 ساعت 01:05 بامداد [دست نویس]

دست نویس